غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
355
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بزرگتر تقديم مينمود بنابر آن حسن از پدر رنجيده به خدمت سيد زين العابدين رفت و به حكم من يسمع نخل مزاج نازنين مير زين العابدين بر سيد اسد اللّه متغير شده ضمنا نامهء به سيد هيبت اللّه ايلكانى كه صاحب اختيار آمل بود فرستاد و او را بگرفتن سيد اسد اللّه مامور ساخت و هيبت اللّه بموجب فرموده روزى بمزار سيد قوام الدين رفته سيد اسد اللّه را ببهانه طلبيد و اسد اللّه كه از رو به بازى زمانه غافل بود بدانجا شتافته فى الحال نوكران هيبت اللّه گرگ صفت او درآويختند و مقيدش ساختند و اين خبر به سيد زين العابدين رسيد بآمل تاخت و خزاين اسد اللّه را تصرف نموده ايالت آنولايت را به سيد حسن بازگذاشت و خود ببار فروشهده رفته سيد اسد اللّه را تصرف نموده ايالت آنولايت را به سيد حسن بازگذاشت و خود ببار فروشهده رفته سيد اسد اللّه را همراه برد و بعد از سه و چهار ماه از اين واقعه سيد هيبت اللّه كه در پنجاه جريب بود ببيجهتى آغاز مخالفت نموده و كسان بگيلان فرستاده استدعاء حضور سيد عبد الكريم فرمود لاجرم مير زين العابدين سيد اسد اللّه را دربار فروشه ده بمعتمدى سپرده عزيمت سارى كرد و در غيبت او مردم بار فروشه ده هجوم نموده سيد اسد اللّه را از حبس بيرون آوردند و در ركاب او متوجه آمل گشته آمليان مقدم شريفش را مغتنم دانستند سيد حسن اينحال مشاهده كرده به طرف جلاد گريخت و سيد اسد اللّه بآمل درآمده قاصدى بگيلان و ديگرى برستمدار فرستاد و سيد ابراهيم و مير عبد الكريم را بمبالغه تمام طلبيد و سيد ابراهيم بىتوقف به خدمت عم بزرگوار شتافته مردم بسيار در آمل جمع آمدند و سيد اسد اللّه قبل از آن كه سيد عبد الكريم نيز بآمل رسد بجانب سارى در حركت آمد و مير زين العابدين مركز دولت خالى گذاشته به طرف هزار جريب گريخت سيد اسد اللّه بغرور موفور در يك فرسخى سارى نشسته انتظار سيد عبد الكريم ميكشيد كه او را بر مسند سلطنت نشاند و به طرف آمل مراجعت نمايد كه به يك ناگاه سيد زين العابدين بدان جانب تاخت و نايرهء قتال اشتعال يافته سيد اسد اللّه در اثناء كروفر اسير سرپنجه تقدير شد و همان ساعت به حكم سيد زين العابدين شربت شهادت چشيد و اينواقعه در ذى القعده سنه 880 دست داد و سيد ابراهيم چون حال به آن منوال ديد بجانب آمل بازگرديد و مقارن وصول او سيد عبد الكريم نيز به آنجا رسيد و سيد ابراهيم لوازم خدمكارى بتقديم رسانيده اهالى مازندران از اطراف و جوانب بملازمت سيد عبد الكريم رفتند و سيد هيبت اللّه نيز به خدمت مبادرت نموده باتفاق روى بسارى آوردند و چون از بار فروشه ده بگذشتند نوبت ديگر سيد زين العابدين مركز دولت خالى ساخته بهزار جريب شتافت و سيد عبد الكريم بسارى درآمده پرتو دولتش بر وجنات احوال ساكنان آنديار تافت مؤلف تاريخ طبرستان گويد كه تا اكنون كه تاريخ هجرى به جمادى الاخر سنه احدى و ثمانين و ثمانمانه رسيده سيد عبد الكريم در سارى بر مسند ايالت متمكن است و سيد ابراهيم در آمل بمقام رياست متوطن و سيد زين العابدين در هزار جريب بسر ميبرد و از اولاد سيد اسد اللّه سيد حسين در سارى مقام دارد و سيد حسن در هزار جريب نسبت به مير زين العابدين شرط موافقت بجاى مىآورد و آنچه نزد راقم حروف در وقت تحرير اين اوراق به تحقيق پيوسته آن كه تا غايت كه سنين هجرت سيد المرسلين صلواة اللّه عليه و آله اجمعين سنه 929 سيد عبد الكريم در قيد حيات است و در بار فروشه ده بامر حكومت مشغولى